ادامه مطلب
ادامه مطلب
نه كسي رو نميسوزونم. شعله ميكشم تا با شعله هاي من همه حرارت رو حس كنن. از اينكه ميخواستن من رو نابود كنن خجل بشن. بفهمن اونا قصد نابودي من رو داشتن ولي من گرمشون كردم. نوشته بودم براتون. نوشته بودم هر كسي در دلش نوري داره(مقاله نور رو پيدا كرديد- وبلاگ سيب سرخ). اين نور تا من نخوام خاموش نميشه. اين نور رو اينقدر بزرگ ميكنم تا همه جا رو روشن كنم. تا بتونم حتي راهنماي افرادي باشم كه شعله قلبشون رو روشن نكردن.
اميد من اينه كه شما هم همراه من باشيد. من رو ترك نكنيد. ترك من به من صدمه نميزنه. من براي كسي مينويسم كه نوشته هاي من رو دوست داشت باشه و براش مفيد باشه. به نظر من هر نوشته ارزش يكبار خوندن رو داره.نوشته هاي من هم همينطوره. يكبار بخونيد. حرفي در اون باشه كه جرقه اي در ذهن عظيم شما ايجاد كنه. اين جرقه براي من يك دنيا ارزش داره.
من اول از همه براي خودم و بعد براي شما و افرادي كه من رو فيلتر كردند مينويسم.
شاد و خرم باشيد
اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد*****من و ساقي به هم سازيم و بنيادش براندازيم
به اميد اينكه هر روزتون بهتر از ديروزتون باشه تنهاتون ميذارم و وقتتون رو نميگرم. امشب شب فكره. پس يادتون نره.
در ضمن وقت سال تحويل ياد منم باشيد
نميدونم مقااله
قبلي من رو تا چه حد خونديد. ولي اگه يادتون باشه در اون مقاله از نوري صحبت كرديم
كه در سينه ما جاداره و راهنما و اميد ما در لحظات سختي و دشواريه و انتهاي اون
مقاله پرسشي رو مطرح كرده بودم كه جوابش رو به خودتون واگذار كرده بودم:
“این منبع چیه که
بعضی ها دارن، بعضی ها پیدا کردن، بعضی ها دنبالشن و بعضی ها هنوز به فکرش نیافتادند؟”
من شايد به نوعي
خودم جوابش رو تاحدي ميدونستم ولي مطمئن نبودمحخ. تا اينكه چند روز پيش ناخود آگاه
مناجاتي از مناجاتهاي حضرت عبدالبها رو در ذهنم مرور ميكردم:
“ در شبان تيره و
تار اي غدير ياد تو در دل چو مصباح
منير”
ادامه مطلب

خب اینم اولین سالگرد تولد وبلاگ سیب سرخ
کیکشم که بالاست. ببرید و نوش جونتون.
ادامه مطلب
همانطور که میدانید تبلیغ از وظایف فردی هر کدام از ماست.
اما چرا خیلی از ما آن را انجام نمیدهیم. شاید از آن میترسیم که اشتباه کنیم یا
سطح معلوماتمان کم باشد. یا شاید حتی از روی خجالت پاپیش نگذاریم. حد اقل برای من
که همینطور بوده. اما طی این 2 ماه تجربیاتی بر من واقع شد که به اشتباه خودم پی
بردم.
ادامه مطلب
گفت به پیری که کمانت به چند
پیر بخندید و بگفت ای جوان
چرخ تو را نیز دهد رایگان
پشت خمیده و چهره تکیده وچشم بیفروغ و زبان بیدروغ و گوش بسته و قلب خسته و سمعک و عینک وعصا و رنجیده دوران، پیر مهربان.زمانه پشتش را خمید. درد چهره اش را تکید. فراقش فروغ از دیده اش کشید. و خشیته الله دروغ از زبانش درید.گوشش خسته از داد خطا شد و قلبش خسته از زخم جفا. اما کوله بارش پر از خاطرات و تجربیات بود. کوله باری به ارزش یک عمر زندگی و تلاش. دوست داشت در طبق اخلاص به جوان رهگذر ببخشد. جوانی بر راه میرفت. پیش به سوی همان تجربیاتی که پیر در کوله بارش داشت. اما چرا با لگد کوله را از راهش برداشت. مگر همان را نمیخواست که در کوله بار پیر بود. چرا همان را میخواست ولی چهره اش را آنگونه برای خود ترسیم کرده بود که در توبره پیر نبود.و به راه ادامه داد تا خود آن را بشناسد.
ادامه مطلب
قضاوت رو به خودتون میسپارم.
ادامه مطلب
چند ماه پیش از
تلوزیون شاهد خبری بودیم که باعث خوشحالی اکثر ما شد و آن چیزی نبود جز دستور
فرمانده نیروی انتظامی مبنی بر طرح ارتقاء امنیت اجتماعی. اما بعد وقایعی رخ داد
که زنگار را بر رخ روشن این کار نشاند و چهرهای نازیبا را نمایش داد، که خود علت
آزار مردم میشد.
ادامه مطلب

